هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
435
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
و ام سلمة نيز سعى كرد او را از اين كار منصرف سازد و وى را فرا خواند تا به عقل و خرد بازآيد و كتاب خداى را به خاطرش آورد كه جهاد را از دوش زنان برداشته و به همسران پيامبر ( ص ) فرمان داده تا در خانههاى خود بنشيند و گفتگويى را برايش بازگفت كه بهنگام شستن سر پيامبر و درحالىكه عايشه برايش آب مىريخت با پيامبر داشت . آن روز به او گفته بود : كدام يك از شما صاحب شتر هستيد كه سگان خواب ، دنبالش مىكنند و در پىاش عوعو مىكنند و ام سلمه ادامه داد كه : به حضرت گفتم پناه بر خدا كه آن زن من باشم آنگاه بر شانهء عايشه زد و فرمود : مباد كه تو باشى اى حميرا ! مورخين بر آنند كه ام سلمة برايش نامهاى نوشت كه در آن آمده بود از ام سلمة همسر پيامبر ( ص ) به عايشه ام المؤمنين من خدايى را كه پروردگارى جز او نيست ستايش مىكنم پيامبر خدا اگر مىدانست كه زنان مىتوانند جهاد كنند اين كار را به تو واگذار مىكرد . آيا تو نمىدانى كه او ترا از پرداختن به اين مسأله بازداشته و بدان كه بنياد دين با زنان ، استوارى نمىيابد و هر اتفاقى در آن افتد زنان كارسازش نخواهند بود . جهاد زنان داستان پرپيچوخمى است ( كه تو نبايد در آن وارد شوى ) من نمىدانم كه اگر پيامبر در اعتراض به برخى فعاليتهاى تو كه از شهرى به شهر ديگرى در رفت و آمدى چه بگويم و فردا نزد رسول خدا بازخواهىگشت و سوگند به خدا كه اگر به من گفته شود اى ام سلمه وارد بهشت شو از پيامبر خدا خجالت خواهم كشيد اگر پردهاى را كه على گذاشته باشد ، دريده باشم . ولى عايشه به راه خود ادامه داد و به اندرزهاى او وقعى ننهاد و براى قيام آماده مىشد . فرصت طلبان بنى اميه و ديگرانى كه مروان بن الحكم و عبد اللّه بن عامر و يعلى بن - اميه با پول و وعدهء مقام در صورت پيروزى در كارزار با على بن ابى طالب ، به دور خود كشانده بود ، به دورش گرد آمدند .